واکسن 18 ماهگی
امروز چهارشنبه 18 اردیبهشت با 9 روز تاخیر ( چون دقیقا روز نهم -روز 18 ماهگیت - رفتیم شمال) ساعت 8:30 با بابا حمیدرضا رفتیم مرکز بهداشت برای واکسن 18 ماهگی.
وقتی نوبت گرفتیم دیدیم 41 نفر تو صف انتظارن
اما خوب چاره ای نبود و باید منتظر می موندیم . خوبیش این بود که تو حیاط یه عالمه بچه بودن و یه کم باهاشون سرگرم شدی البته داخل ساختمون بچه های بیشتری بود اما چون همه با گریه از اتاق بیرون میومدن نبردیمت تو ساختمون که نترسی.
خلاصه بعد از یک ساعت و نیم نوبتمون شد و من هم طبق معمول فقط کارت رو دادم مهر زدن و از اتاق اومدم بیرون که بعد از چند دقیقه گریه کنان اونم از نوع وحشتناکش اومدی بیرون
بعد با بابا رفتی پارک و منم اومدم خونه و وسایلت رو جمع کردم و رفتیم خونه مامانی زری .باباحمیدرضا هم سر کار نرفت .بعد خاله مریم و شوهرش اومدن و با هر کدومشون هم رفتی بیرون و یه چرخی زدین و اومدین ظهر هم غزاله و علیرضا و بعدش هم بابایی اومد و خلاصه کلی دورت شلوغ بود.
اما اینم بگم که بعد از نیم ساعت از تزریق تب کردی و بعد هم پا درد طوری که پات رو تکون نمیدادی .
بعد از ظهر بابا رفت برات یه سه چرخه خوشگل خرید که کلی براش ذوق کردی و پیاده هم نمیشدی من و غزاله جون بردیمت بیرون یه یک ساعتی تو پارک بودیم اما مگه پیاده میشدی
آخر سر چرخهاش رو شستیم و تو خونه که بازی کردی اما از ساعت 7 به بعد اعتصاب کردی و بغل هیچکس به جز من نرفتی و یک سره گریه میکردی و وسط گریه دَ دَ هم میخواستی که آخرش مجبور شدم بغلت کنم ببرم تو کوچه و خیابوون بچرخوونمت اما بازم گریه ات تمومی نداشت
خیلی پات درد میکرد الهی بمیرم برات
خلاصه ساعت 12 شب تو راه برگشت کلی خیابون گردی کردیم تا خوابت برد و دیگه تا صبح راحت خوابیدی


واکسن 18 ماهگی
